تبليغاتX
تبسم بهار
تبسم بهار
اگر تنهاترين تنها شوم باز خدا هست او جانشين همه نداشتنهاست
قالبهای وبلاگ تماس آرشیو صفحه نخست
  سر کلاس     شنبه چهاردهم آذر 1388-19:9-تبسم   

سلام شب عيد همتون مبارك باشه اين عيد هم ميادو ميره بعد هم محرمو بعد عيد نوروز. زمینو خورشید می چرخندو و این روزهای خوشگل به وجود میاد و ما همچنان داریم سر جای خودمون در جا می زنیم.

من بی بخار شدم یا شماها؟

 از بس این آهنگ ای الهه نازه معینو گوش دادم دارم  خل میشم.

با مدیر گروهمون درس پژوهش عملیاتی و زبان تخصصی داریم. بد جور هم به من گیر میده. گیر با حالا. منم خیلی دوسش دارم.(خدا را شکر زن داره فکر بد نکنید. اصولا من  با آقایونی  که زن دارند راحت ترم چون اگه حرفی زده میشه فکری دنبالش نیست)

خوب داشتم می  گفتم هر بار و هر هفته ما مجبوریم یه بند از زبان تخصصی بخونیم آقا  به هر کی میگه همه میگند ما نمی خونیم ولی من گلوله اعتماد به نفس می خونما بعد هم  میگه احسنت خانم ..... بعد به سیما میگه بخون اون هم بی غلط یا شاید کمو بیش بد نمی خونه ولی میگه خانم فلانی بیشتر دقت کن.

بعد دوستم توی جزوم می نویسه کلا این استادا با من لجند خیلی خاطر تو را می خواند.

 سر درس پژوهش هم به دخترا میگه پا شید بیاید تمرین حل کنید همه میگند ما نمیایم بعد  میگه خانم ...... شما بلند شید بیاید.

کلا فهمیده من اهل نه گفتن نیست. فقط  به یه قشری نه گفتم  که ترشیدم. سر امتحان ازش سوال میپرسم میگه خانم ..... کیف کردید تو مسئله اصفهانو آوردمو. منم میگم بله دستون درد نکنه.(این هم سر جلسه امتحان وقت گیر آورده دلش خوشه)

بد جور به اصفهان ارادت خاص داره اخه خودش دانشگاه اصفهان درس خونده و خیلی از اصفهان تعریف میکنه.

کلا خیلی شیطون شدم و سر کلاس جواب استادا را میدم. یه بار استاد گفت مثلا یه جنسی 30 هزارتومنه ما 15 تومن میدیم منم گفتم استاد شما که  رو دست اصفهانیا را آوردید. استاد بیچاره نتونست جلو خنده اشو بگیره.

به یکی از استادا گفتم ما بعد عاشورا تاسوعا دیگه کلاس نمیایم ما عزا داریم استاد گفت شما هم نیست

بد داغید  نمی تونید بیاید.

 این ترم ما  2 تا استاد مجرد داشتیم هر دوشون عقد کردند. ماشا ا... قدممون خیلی خوبه . البته مامان من که عمرا منو به شهر دیگه ای بده. منم خودم تمایلی ندارم  . اصلا من قصد ازدواج ندارم می خوام ادامه تحصیل بدم(تو غلط کردی) وجدان جان می خوای آبرو داری کنی ؟

پ ن: کسی نیستم ولی نمی دونم چرا حسادت هست.

پ ن:یه عده هستند فقط وقتی دلشون میگیره یاد بعضیا  میفتند بهتره پس توی رفتار با این آدما یه کم محتاط تر باشیم. 

 پ ن:خیلی وقتا میام خاطراته خوابگاهو واسه مامانو خواهرام میگم  از  خنده می ترکن حتی ثنا میگه توی وبت بنویس ولی وقتی میام بنویسم  جالب از آب در نمیاد. دیگه نوشتن من در حد عالی نیست.

 عید غدیر همگیتون هم مبارک باشه هرکی عیدی می خواد از اینجانب که سادات هستم پا شه بیاد دیدنم.

 


لینک به نوشته  |   
 
  از همه جا و از هیچ جا     جمعه بیست و نهم آبان 1388-22:16-تبسم   

سلام

همه اش خوابم میاد اصلا دلم می خواد  شدید بخوابم. یه فیلم خفن ببینم در حد زیاد تخیلی و ترسناک.

های که این دلنوازان کوفتی تموم شد. این فیلم یه پیام داشت و این بود که ای دختران و پسران شما با کسی ازدواج می کنید که اولش چشم دیدن همو ندارید ولی بعد نه یک دل بلکه صد دل عاشقش میشد.همه چیتون که خرابه عشقتون هم خرابه.

جمعه  هفته بعد  عقد پسر خاله امه. یه پسر خاله دیگه مونده بود که اون هم به سلامتی داره میره.

اومدم بشینم یه تحقیق واسه درس توسعه اقتصادی بنویسم دارم پست می نویسم. می دونید تقصیره وبلاگای آتیش پاره و کارامله از بس پستای با حال زده بودند منم دلم خواست. البته ما که به پا اونا نمیرسیم.

قربونش برم  همه کار دارندو سرشون شلوغه اصلا وقت ندارند. دیگه من خجالت میکشم این جمله را بگم.

اهان اصل مطلب یادم رفت

تا حالا آرزوهای بزرگ داشتید که یه جورایی خیلی بزرگو دست نیافتنی باشه؟

من که داشتم

1.رانندگی با کامیون 18 چرخ. از این ترانزیتیا.

2.یه خونه در دماغه امید نیک در آفریقای جنوبی باشه.

3.گردش دور دنیا با دوچرخه.

4.یه همسر  اروپایی که  مسلمون شده باشه.

کلا میشه نتیجه گرفت

 من یه گردش دور دنیا   با کامیون 18 چرخ می کنم  بعد تو آفریقا با یه اروپایی اشنا میشم که یه خونه اونجا داره.

ولی من آرزو  اولمو بیشتر دوست دارم.

جمعه هفته قبل عقد نوه عمه ام بود .حالا میگید اووه  نوه عمه کیه دیگه ولی باور کنید از دختر عمه هام بیشتر با هم جور بودیم.

رفتم توی جشن کنارش  سر سفره عقد نشستمو کلی با هم حرف زدیم . فکر کن عروس پاش توی گچ بود البته از ساقه پاش تا رون پاش. در اثر تصادف با موتور  تاندوم پاش پاره شده بود. ولی بلا رقصی میکردا.

دوستای عروس هم که  به قول متاسفانه بعضی آدما  امروزی بودند. ثنا میگه وای ما از این دوستا نداریم بیاند جلو دوماد برقصند گفتم حالا داشتمم من  نمیذاشتم .بعد ثنا میگه واسه عقدت   من لباس میپوشم میام کارد کیکو  میدم. منم عصبانی گفتم  منم بوق میذارم تو جلو شوور من حرکات موزون از خودت در وکنی هاااااااا؟؟؟؟؟؟؟

یکی بگه شوور کوجا بود؟ اینم تخیلات منه. خوبه اسم وبمو بذارم تخیلات یک ترشیده. 

پ ن:اینا کاملا شوخی بود  برداشت آزادست ولی نه تا این حد که پشت سر من صحه بذارید. یا استغفر ا..

اقا اینم بگم میرم دیگه. امروز رفتیم واسه ناهار کنار زایند رود. بعد هم با ثنا رفتیم روی پله های پل خواجو نشستیمو کلی حرف زدیم.  خوب خدافظ

پ ن: به پراکندگی خودتون پراکنده نویسی منو ببخشد.

 

 


لینک به نوشته  |   
 
  روزها مثل باد میگذره     جمعه بیست و دوم آبان 1388-2:21-تبسم   

سلا م

یه وقتی می گفتم دلم می خواد اونقدر کار داشتم که وقت سر خاروندن نداشتم. دلم می خواست اونقدر کار سرم  ریخته باشه که نتونم حتی یه خواب 8 ساعته برم و الان دقیقا من همین جورم. چشم به هم میزنم صبح چهارشنبه شده و من سوار اتوبوس دارم میام اصفهان و  بعد صبح شنبه دارم میرم یزد.

وقتی اصفهانم صبح زود که بلند میشم تا شب یه لحظه بدون کار ندارم  که بگم یه کار غیر از درس یا نمی دونم کارهای شخصی انجام بدم وجود نداره.

قضیه مدرسه که گفتم طرحی بود به نام مهاجر که تدریس توی مناطق  پایین شهر اصفهانه که درس ریاضی دوم راهنمایی به من موکول شده و البته فوق برنامه کلاسی هست که راجبه موضوعاتی مثل رابطه با والدین اخلاق فرهنگ و مد و روابط با افراد .و .... بحث میشه.

توی این کار پولی نیست و من دنبال پولش نبودم فقط عشقم معلمی و تدریس بود که تا حدودی با رفتن به این طرح و عضویت توی این گروه که همراه با ثنا هست تا حدودی این ارزوی منو تحقق بخشیده.

 توی مشهد به لیست مخاطبین توی گوشیم نگاه میکردم که به یاد همه باشم  واسه بچه های نتی هم لیست لینکو به یاد می اوردم که کسی از یادم نره.

 پ ن:بچه های توی خوابگاه به مناسبت اومدنم یه عالمه کاغذ چسبونده بودندو یه جورایی برام پلاکارت زده بودند. البته با لهجه یزدی به این مضمون:

خَِش آمدی  خَش آمدی. برو بچ بالا همه گفتند نوکرتن. بعد اینا همه بگو ببینیم واسه ما چی سوغاتی آوردی؟ و بعد هم نوشته بودند خَدایا برای قلب کوچکم دعا کردی؟

 با کلی ابراز احساسات دیگه  که منو شرمنده کردند.

 پ ن:از غرور بدم میاد و دلم نمی خواد تعریفو تمجیده کسی باعث بشه خلاف حرفیشون بشم.

 پ ن:وبلاگ خیلیاتونو خوندم و لی کمو بیش کامنت گذاشتم. اتیش پاره  هموطن  مجتبی اطلس و  گل مریم  مرسی که همیشه حضور دارید.شرمنده که من نمی رسم کامنت بذارم.

 پ ن: ساعت 2 صبحه دارم می میرم واسه خواب.شب خوش.


لینک به نوشته  |